المحقق السبزواري

193

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

و سخنان آن حضرت در اين باب بسيار است ، جهت اختصار به اين قدر اكتفا [ نمود ] « 1 » و در اين باب بعضى از سخنان حكما و ملوك نيز در مباحث آينده خواهد آمد . و حقيقت عدالت به آن تحقّق مىيابد كه پادشاه از حال رعايا غافل نباشد و [ از ] آنچه در اطراف و جوانب ملك او واقع شود خبردار باشد ، و اگر ظالمى بر مظلومى ستمى كرده باشد و حقّى از او بازستده باشد ، بايد كه پادشاه آن حقّ را از آن ظالم گرفته به مستحقّ رساند و آن ظالم را موافق قانون حقّ تنبيهى نمايد ، تا باعث عبرت ديگران شود كه اگر پادشاه به همين اكتفا كند كه حقّ را از ظالم گرفته به مظلوم رساند و در مقابل مكافاتى به عمل نياورد ، ظالمان جرئت به‌هم رسانند و ظلم كنند و با خود گويند كه ، اگر پادشاه بر ظلم ما اطّلاع يافت و در مقام تدارك درآمد بيش از آن نخواهد كرد كه آن حقّ را از ما گرفته به صاحب [ ش ] خواهد داد ، و اگر خبردار نشد ، ما به مطلب خود رسيده‌ايم . بلكه بايد كه پادشاه چون بر ظلم ظالم مطّلع شود ، تنبيهى كه مصلحت شرعى و ملكى تقاضا كند به‌جا آورد ، همچنانكه نوشيروان با عامل آذربايجان به‌جا آورد ، و بايد كه ظالم را از منصب عزل نمايد و او را از نظر اعتبار بيندازد و به او توجّه و التفات نكند ، همچنانكه عبد اللّه بن طاهر « 2 » با برادرزادهء خود كرد . و حكايت نوشيروان چنان است كه هيجده ساله بود كه بر تخت سلطنت نشست و امرا و حشم و اركان دولت خود را بر عدل و انصاف تحريص فرمود ، و ايشان را وصيّت كرد كه اگر كسى بر ديگرى ظلم كند و تعدّى رساند ، البته از وى درنگذرانم و او را سياست كنم . و ليكن امرا و حشم در ايّام قباد ظلم مىكردند و بر آن عادت كرده بودند و ترك آن نمىكردند ، تا وقتى كه اميرى بر ولايت آذربايجان والى بود بر پيرزنى ظلمى كرده بود و ملك آن پيرزن به زور از او بستده و آن زن به شكوه به درگاه نوشيروان آمد و بر رهگذر او بايستاده تا نوشيروان بر او بگذشت ؛ ضعيفه شكايت كرد . انوشيروان اشاره

--> ( 1 ) . از مر افزوده شد . ( 2 ) . وى از جانب مأمون حكومت خراسان يافت و علاوه بر اين منصب ، رسيدگى به امور جنگى و رياست شرطه و حكومت سواد و رى و كرمان و طبرستان نيز با او بود . عبد اللّه به سال 230 ق . در زمان خلافت واثق وفات يافت . روضة الصّفا ، مجلد دوم ، ص 535 .